میلاد

ای سوار سبز پوش لحظه های من !

می دانم که روزی می آیی و پرستو های مهاجر را بر شاخسار آرامش ،

ما وا می دهی ای خوب !
ای زلال عصمت ، آتش معصیت در وجودم شعله ور است ،
بر من ببار و تطهیرم نما ،
بیا تا ایمان غرق گرداب گناه نشده

فرا زسیدن نیمه شفبان ولادت با سعادت یگانه منجی عالم بشریتحضرت مهدی موعود (عج) را به همه دوستدارن آن حضرت تبریک و تهنیت عرض مینمایم

¤ نوشته شده در ساعت 1:40 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (5)

قسمتی از وصیت نامه شهید یغمایی

قسمتی از وصیت نامه شهید یغمایی 

همكاران فرهنگي در صورتي موفقند كه عشق به خدا و

اسلام را امام وار بر زندگي شان حاكم نمايند

و آگاه باشند كه :

        

  تنها راه نجات اطاعت از امام است .

 

¤ نوشته شده در ساعت 9:30 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

روز معلم

 

چه گستاخی بزرگی است اگر بر رد پاهای مقدس‌ات در خیابان‌ها تعدی کنم. اینجا همه تو را می‌جویند، و تو هیچ نمی‌دانی اکنون آدمکانی چند شعله‌ی وجودشان را پل بسته‌اند به یادت!

                                             

      معلم شهید روزت مبارک باد

¤ نوشته شده در ساعت 10:39 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا

 

                      کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا

محرم، شعر شتاب و پرواز  محرم آخرين ايستگاه عروج عشق و جانبازي است. آخرين ايستگاهي كه مي‌شود قرآن ناطق و مصور را ديد. زيباترين شعر سپيدي كه محرم نام دارد ‌و ‌آهنگ كلام زينب با وقارترين آرايه‌اش و حسين تلميحي از ابراهيم است و كربلا مكه‌اي ديگر. حسين(ع) كعبه دل بنا مي‌كند و زمزم مهر مي‌جوشد از آسمان نگاهش، ابراهيم، اسماعيل هديه مي‌دهد به قربانگاه و حسين(ع) كارواني از عشق را تقديم كربلا مي‌كند. كربلايي كه به آغوش مي‌كشد وسيع‌ترين آسمان دل را. حج را معناي اكبر مي‌بخشد در صحنه نبرد كربلا.
كربلايي كه از وجود حسين گشت پر وفا و گشت زيارتگاه چشم‌هايي كه طواف عشق همه وجودشان هست. هر بار كه دل به تماشاي قرباني نرگس‌هاي زهرا مي‌رود، در خيال هيچ قلمي نمي‌گنجد.
ترسيم شهادت و اسارت گل‌هاي هستي زهرا. كوفه غم‌زده از اين داغ و فرات تشنه از ننوشيدن يك جرعه بزرگي از لبان كوير عباس. بزرگ‌ترين قهرمان شهادت طفلي است كه برندگي تيرها را ترجيح مي‌دهد به آغوش پر مهر مادرش.
حسين چه زيبا و عجيب دلي دارد، اكبرش را سيراب شمشيرها و اصغرش را در آغوش نيزه‌ها مي‌بيند؛ دستان عباسش را در اوج پرواز غرق نيزه‌ها و زخم‌ها مي‌بوسد؛ ‌نگران و مضطرب زينب در كوفه و شام است،‌ اما عاشقانه مي‌تازد و مجذوب دعوتي است كه خدا برايش وحي نموده است.
كربلا ايستگاه پر حادثه است و محرم شعر شتاب و پرواز؛ و حسين و شيفته بودنش برترين سوژه براي عاشق بودن و عاشق شدن. محكم‌ترين پيوندي كه هيچ معادله كيميايي و خويشاوندي قادر به تجزيه آن نشد. حسين برترين ندايي كه در هر فركانس صوتي بازتاب نمود و هيچ سلاحي محدودش نساخت و در گوش زمان بارها تكرار گرديد.
محرم تازه‌ترين شعري كه هر سال تاريخ سر سرودنش تجديد مي‌شود. شقايق‌هايش هر سال بي‌تاب‌تر و مجنون‌تر شيدايي مي‌كنند و هواي آسمانش غرق باران مهر حسين است.
محرم قشنگ‌ترين فصل است،‌ براي بودن و سرودن، براي آزاد زيستن.
محرم كلبه دلتنگ‌ترين دل‌هايي است كه جز حسين و مهرش هيچ ندارند.
                                                                          

www.rahenejatdaily.com 

¤ نوشته شده در ساعت 12:44 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (5)

 

حضرت علي عليه‌السلام:

بزرگترين عيب براي دنيا همين بس كه بي‌وفاست.

 

 

 

¤ نوشته شده در ساعت 11:37 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

زندگی نامه و خاطراتی از سرداران شهید معلم

علی یغمایی ـ علیرضا قوام ـ مهدی جعفریان ـ هادی شهابیان ـ یوسف براهنی فر

بالابلندان
* نويسنده: حميدرضا بى تقصير
* طرح جلد: حامد ابراهيمى
* نوبت چاپ: اول، ۱۳۸۵
* شمارگان: ۳ هزار نسخه
* قيمت: ۸۵۰۰ ريال
¤ نوشته شده در ساعت 9:19 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

ما در این دهر غریبیم و در این بحراسیر یا رضا دستی گیر

ما در این دهر غریبیم و در این بحراسیر یا رضا دستی گیر

فرخنده میلاد عالم آل محمد  (ص)

امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام )

را به گل سر سبد هستی امام زمان (عج) و همه شما عزیزان تبریک میگویم

¤ نوشته شده در ساعت 9:26 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

وضوی عشق

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق    چارتکبير زدم يک سره بر هر چه که هست

 

¤ نوشته شده در ساعت 3:09 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

شهيد يغمايی و همرزمانش ۲

 خدایا بال گشودم رو به آسمان . آسمانی که رنگ آبیش معجزه ای از محبت بیکران توست . پروازم را ببین که چه بی پروا است رو به سوی تو .... رو به سوی تویی که خدای من هستی .

¤ نوشته شده در ساعت 3:18 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک          چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

¤ نوشته شده در ساعت 11:56 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

به بهانه برگزاری اجلاسیه بزرگداشت ۲۸ سردار و۱۰۰۰شهید شهرستان کاشمر

سر به روی زانو نهاده ام و اشک می ریزم  .برای چه ؟ برای که؟

آنقدر دلتنگ وخسته ام که

اشکم همچنان جوی روان جاری است

دلم تنگ است

دلم تنگ است

برای تو

برای او

برای هر که عاشق شد

برای هر که در این دنیا سوخت

برای تو

برای او

¤ نوشته شده در ساعت 2:35 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

 خدایا !درست است که خسته ،در هم شکسته ، خون به چشم نشسته ، پرنده امید پای بسته وخواب از چشم رسته از بارگاه تو رانده شوم ؟مگر من به غیر تو می شناسم؟مگر به منزلی جز خانه تو راه می برم ؟مگر دل به معشوق دیگری داده ام ؟مگر پیشانی بر خاک دیگری سائیده ام ؟مگر در هجران دیگری سوخته ام ؟که امید به غیر تو داشته باشم؟مگر جز تو تمامت خوبیست ومگر نه تمامی خیر به دست توست ؟چگونه در آرزوی غیر تو باشم وآفرینش وفرمان به دست تو باشد ؟تویی که میوه ناطلبیده از درخت فضل خویش برایم با آورده ای ، تو که چشمه ناگفته ام آب جوشانده ای .چگونه حال که گرسنه وتشنه به امید بوستان ومزرعه تو آمده ام تهیدستم بازمی گردانی ؟من دست خسته به تو داده ام وتو آن را محتاج دست خسته دیگر می کنی ؟ من دل شکسته به تو بسته ام ، تو به بیچاره ای دیگر حوالتش می دهی ؟ من در خانه تو را می زنم ، تو مرا به پیش مثل خویش می فرستی ؟ نه ، ای در اندیشه وجود نیست ، این در باور ممکنات نمی گنجد ، این غیر ممکن است .ای آنکه هر که در جاده رحمتت گام نهاده ، به بوستان سعادتت رسیده ! هر دل که هوای تو کرده ، پا بر فرق تو نهاده !هر سر که سودای تو گرفته چشم از سواد وبیاض عالم برگرفته !در هر دل که یاد تو تپیده ، خاطرش آرمیده وباور غیر تو رمیده !با انتقام تو هیچ گنهکار طالب بخششی به وادی شقاوت نرسیده .چگونه فراموشت کنم که تو از یادم نبرده ای !چگونه چشم از تو برگیرم که تو چشم به من دوخته ای !چگونه از تو بگریزم که تو مرا در بر گرفته ای ! خدای من ! دست به دامن کرم تو آویخته ام وپای امید برای نیل به عطایای تو سرعت بخشیده ام ودست آرزو برای برگرفتن نعمت تو گشاده ام ! خدایا !مرا در کارگاه یکتایی خویش صیقل ببخش تا آینه دار جمال تو باشم .مرا در کوره توحید بندگانت امتیازی دیگر گونه بخش که کارگزار تو باشم .ای پناه هر گریزنده ! و ای امید گاه هر جوینده!ای برترین قله امید ! وای زیباترین قاصد نوید!ای آنکه به تو جز با  تو نتوان رسید !ای مهربانترین منادی !ای آنکه اشک را قبل از اینکه بر زمین بریزد به دامن می گیری !ای آنکه دلهای شکسته را بند دستگیری می زنی !ای آنکه محرومان وسائلان وفقیران را نه رد نمی کنی که در لطف می گشایی !ای آنکه گل آرزوی خودت را نه پرپر نی کنی که خود آبیاری می کنی !ای آنکه خواننده گانت را در رحمت گشاده ای وامیدوارانت را پرده بالا زده ای !به بزرگواریت بخشش بی نهایتت قسم که بر من آنسان منت نهی از عطایت که چشمم روشنایی بیاید ، واز امیدت که دلم اطمینان واز یقینت که مصایب دنیای فانی بر من آسان شود مرا آنچنان یقینی ده که پرده های ظلمانی چشم دلم پاره پاره گردد ، به رحمت جاودانه ات ، ای مهربانترین مهربانان . منبع : صحیفه سجادیه امام سجاد (ع)

 

¤ نوشته شده در ساعت 8:08 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

 

¤ نوشته شده در ساعت 11:10 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

 

و چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است و راه کربلا را میشناسد و چگونه از جان نگذرد آنکس که می داند جان بهای دیداراست        

                                                ((سید شهیدان اهل قلم آوینی))

 

¤ نوشته شده در ساعت 11:21 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

خلوت غريب

 

آی دشت بی انتهای جنون!خاک سوخته سکوت!
چیزی بگوحرفی بزن، ازآن همه 
شقايق كه  پیش پای خداوند،
 سجده بردندوپیمان آفرینش خویش را استوارکردند.

چیزی بگوکه سکوت ترانه اندوهناکی ست.

 احساس زلالمان رادرسراشیب خیابان دلتنگی شهیدکردند،روزهایمان درتصورناهمگون، مبهم وناموزون، آدمهای ازخودراضی، آدمهایی که دیروزشان راازیادبرده اند ،شکست وبغض رادرگلوی مان، درتنهایی مان، درخلوت غریب بی شهیدان ،
تا بی نهایت گریستیم وحالیا گریه هایمان هم عقده ای رانگشود ،ثانیه ها تازیانه مان می زنند ،ثانیه ها سرزنش مان  می کنند.

قلم: کاروانی به مقصد آفتاب 

¤ نوشته شده در ساعت 2:25 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

يادگار

¤ نوشته شده در ساعت 3:38 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

 

مهربان خاکریزها راچه کسی به لبخندهای خیابانی بخشید؟؟؟!!!فراموش شده هاهنوز، درپشت خاکریزهانفس می کشند.آدمهای بی تفاوت ازپله های گناه بالا می روند.سیاست بازان در خط مقدمسیاست بازیها درازدحام لحظه های بی دردگم شده اند.امروز آری امروز:

                                  فصل چندم دلتنگی است

 

¤ نوشته شده در ساعت 3:21 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

¤ نوشته شده در ساعت 3:19 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

      همین جا مهمان خواهیم بود

   یکی از دوستان می گفت ؛ قبل از عملیات والفجر یک ، در حاشیه منطقه عمومی فکه در حال انجام ماموریت بودیم . خمپاره ای جلو پایش منفجر شد . خیلی عادی به کارش ادامه داد .

پرسیدم : علی آقا نترسیدی

خیلی عادی گفت : ما بالاخره همین جا مهمان خواهیم بود .     هیچ کس از وقوع عملیات در فکه اطلاع نداشت ، کسی احتمال عملیات در فکه را باور نداشت . ولی این اتفاق افتاد . عملیات والفجر یک همان جا انجام شد و علی آقا در همان مکان به شهادت رسید .

از زبان :جناب آقای ابوالقاسم نهاوندی دوست وهمرزم شهید

      منبع: کتاب بالا بلندان به قلم جناب آقای مهندس حمید رضا بی تقصیر

¤ نوشته شده در ساعت 9:42 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

حفر کانال و حفظ قرآن

 

 

 

 حصر آبادان ، پیشنهاد حفر کانال و حفظ قرآن         اطراف آبادان مستقر شده بودیم ، آبادان محاصره بود . می خواستیم به شهر نزدیک شویم . نمی توانستیم .  از هیچ راهی نزدیک شدن به شهر برایمان مقدور نبود . علی آقا پیشنهاد حفرکانال را مطرح کرد . همه این پیشنهاد را پذیرفتند و کار را شروع کردند . کار یکنواخت بود و کسل کننده ! علی آقا آستین ها را بالا زده بود و هم پای بچه ها کار می کرد .  کانال پهنای مناسب نشستن دو نفر را داشت . علی آقا متوجه شد که بچه ها خیلی ساکتند ، پیشنهاد داد ، بچه ها به جای خاموشی وسکوت ، بیایید هم حفر کانال را ادامه دهیم و هم قرآن حفظ کنیم .      همه حیرت زده هم دیگر را نگاه کردیم . علی آقا با پیشنهاد حفر کانال همه را متحیر کرده بود ؛ حالا هم در این موقعیت خطرناک ، پیشنهاد این چنینی طرح می کند . خلاصه قرآن جیبی اش را به دست گرفت وهمه شروع کردن به حفظ کردن قرآن و حفر کردن کانال . ساعتی نگذشته بود که علی آقا به معنی کردن آیات و تفسیر کردن آنها نمود . ایشان با کیاست خاص خودشان کم کم جمع را در آن وضعیت بحرانی و در حال حفر کردن کانال به بحث و مباحثه کشاند . کانال رو به اتمام بود و بحث تفسیر قرآن به اوج رسیده بود و علی آقا با لبخند نظاره گر بچه ها بود.

از زبان  : جناب آقای علی خزاعی  - دوست و همرزم شهید

منبع: کتاب بالا بلندان به قلم جناب آقای مهندس حمید رضا بی تقصیر
¤ نوشته شده در ساعت 9:00 توسط جلیل | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

©2006 - Powered by AftaBlog.com